صدای کر کننده ی موزیک همه را به وجد آورده بود . زهره در وسط حلقه ی مهمان ها می رقصید. موهای مواج وبلندش را رنگ شرابی زده بود و دامن پیراهن گیپور بدون آستین صورتی رنگش به سختی زانوهایش را می پوشاند. .
فرزندتکجاست؟فرزند من ؟ کدام فرزندم را می گویید؟ آخر دیگر حواسی برایم نمانده است .قرار بود فرزندان و نوه های زیادی داشته باشم اما پسرانم گم شدند و من تنها ماندم. اکنون مثل یک درخت خشکیده در برهوت خشک